ميرزا حسين خان مبصر السلطنه
35
مراسلات طهران ( فارسى )
1308 ه . ق كه بازار بسته بود ، صرّافها و تجّار ، از لحاظ پول ، بسيار در مضيقه افتادند . 68 ميرزا حسين خان از ميرزا حسن خان سؤال كرد مگر نه اين كه هميشه طلا و نقره و جواهر براى رهن در دست مردم زياد بود ، پس چرا اكنون پولى وجود ندارد . ميرزا حسن خان جواب داد : « عزيز جانم ! طلا و نقره و جواهركجا يافت مىشود ؟ هركس طلا و نقره و جواهرات در دست داشته باشد ، همان وجه نقد است ، به خصوص طلا كه خيلى قيمت پيدا كرده و كمياب است . دارندهء او محتاج به قرض و تنزيل نيست . » 69 بعضى از تاجران كه مانند آقا عبد الحسين كاشى ثروتمند بودند ، يك شاهى و نيم بيشتر تنزيل نمىدادند و خير الحاج ، حاجى على اكبر شيرازى ، به قول ميرزا حسن خان ، اقلّا هميشه حدود صد تا صد و پنجاه هزار تومان نقد در صندوق داشت و ميرزا حسن خان نتوانسته بود به خواستهء ميرزا حسين خان با او معامله كند . پس ناگزير مبلغى به يك يهودى ، از قرار تومانى سه شاهى ، داده بود و مقدارى جواهر گرو گرفته بود و بقيّهء پول را به صندوق سفارت سپرده بود . 70 اگرچه اكنون دهها سال از آن زمانها مىگذرد و در اين فاصله تحوّلات زيادى رخ داده ، در نگاهى كلّى ، درمىيابيم غالب مشغلههاى حرفهاى و مسايل و معضلات زندگى روزمرّهء مردم آن دوران ، در اين زمانه نيز گريبانگير ساكنان كلانشهر تهران است و پس از اين همه سال ، مردم در خريد و فروش خانه و زمين ، در اجاره دادن و اجاره كردن املاك و مستغلّات ، به همان شيوهء سدهء پيشين عمل مىكنند و گويى درهاى تجارت و دادوستد اقشار جامعه ، بر همان پاشنههاى ديرينه مىگردند .